قهرمان ميرزا عين السلطنه

85

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

كه له شود كه حضرت و الا فرمودند رعيتها ايستادند . گاو را دير آورده بودند . در ميان يك جوب گاو را خوابانيدند . همهء گاوگل شد . خيلى تماشا داشت . آمديم دم رودخانهء شاهرود يك آفتاب‌گردان زدند . يك قدرى توت آوردند خورديم . بعد از يك ساعت ناهار آوردند . ناهار را خورديم . زوارك بسيار خوب جائى است . هركجا مىرويم يكى از يكى بهتر است . اول در آوه ما را چنان ترسانده بودند كه چه بنويسم . مىگفتند كه جا در الموت بهتر از آوه نمىشود . از آنجا كه آمديم هريكى از يكى بهتر بود . اينجا رودخانهء شاهرود الموت از جلوى اين ده مىرود . بعد از ناهار نخوابيدم . بنه آمد چادرها را در توى اسپرس زدند . درختهاى تبريزى خوبى دارد . در اين دهات الموت همه تبريزيهاى خوبى دارد و گردوهاى كهنى . عصر يك مجموعه گيلاس و يك مجموعه آلوبالو با قدرى زردآلوى بدى آوردند . بعد من با نظر و دو پسر زواركى رفتم گردش . يكى از پسرها اسمش محمد باقر بود ، يكى حسن تنكابنى بود . آمده بود به اينجا ييلاق . محمد باقر زواركى بود . حسن ده سال داشت ، محمد باقر هفت سال . اين دو پسر چنان كوه مىرفتند كه من و نظر بسيار از اينها عقب مانده بوديم . محمد باقر به ما سرزنش مىكرد كه چرا نمىتوانيد كوه بيائيد . محمد باقر بهتر از آن يكى مىرفت . خيلى رفتيم از آن بالا سنگ مىانداختيم . نظر واماند . به زور آورديم . صداى كبك مىآمد . كبك را الموتيها « سراجه » مىگويند . رسيديم به يك جائى كه هم پرتگاه بود و هم خاك نرم داشت . اين دوتا از آنجا بطورى زود رد شدند كه اگر ما بوديم خورد شده بوديم . من يك زاغچه زدم . دم رودخانه يك تير هم به « جلوت » انداختم نخورد . آمديم به چادر نماز را كرديم . يك قدرى آلبالو گيلاس خوردم . الان يك ساعت و نيم از شب گذشته است كه در چادر حضرت و الا نشسته‌ام و عليمردان و آقا جمشيد هستند . عصر قاصد كه از گازرخانى فرستاديم امروز آمد ، كاغذ زيادى آورد . هشت روزه از اينجا به طهران رفته و برگشته است ، زياده و السلام . روز چهارشنبه 11 - صبح سوار شديم به طرف آب‌گرم آتان‌رود روانه شديم . از ده يارفيع كه رد شديم به بغله افتاديم . شيخ حسين كه هم شكارچى است و هم متولى امامزادهء زكريا است همراه بود . دو سه كبك در بالاى كوه نشسته بودند . اسب نمىرفت . شيخ حسين رفت يك تير انداخت نخورد . راههائى [ را ] كه حضرت و الا مىروند درست كرده‌اند . با وجودى كه درست كرده‌اند نمىتوان رفت . آنجا اول راهش بد نبود . قدرى كه رفتيم در ميان بغله سه كبك نشسته بودند . حضرت و الا سواره يك تير خالى كردند خورد . اما درست كارى نشد . بلند شد كه شاهزاده جانم تير ديگر انداختند . آن ور يال افتاد . دوتاى ديگر رفتند آن بغله . من و ابو القاسم و شيخ حسين رفتيم آنجا پيدا نكرديم . سه دفعه ميان رودخانه زديم بس‌كه راهش بد بود ، تا رسيديم به آب‌گرم . آب خودش گرم نيست . سنگ داغ مىكنند مىاندازند ميان حوض آب آن وقت گرم مىشود . در كار گرم كردن بودند كه ما رسيديم . به قدر ده روز ده نفر از كوه هيمه مىآوردند و سنگها را گرم مىكردند مىانداختند توى حوض . كوه اينجا مثل كوه قلعه حسن و كوههاى اندج‌رود است . اين هم وصل به آنهاست . يك رگ در ميان كمركوه است